تبليغاتX
سرویس گردشگری ایران - الموت، قلعه عقاب‌نشان ايران
 
در شمال شرقي آبادي گازرخان و بر بلنداي كوهي از سنگ يك‌پارچه به ارتفاع 2100 متر از سطح دريا كه به پرتگاه‌هاي مخوفي منتهي مي‌شود، قلعه پرشكوه الموت قرار دارد.
دره زیبایی که اطراف اين قلعه را فراگرفته 48 کیلومتر و پهنایش 8/4 کیلومتر است.
وجه تسميه قلعه اين بوده كه يكي از امراي طبرستان عقابش را پرواز مي‌دهد و عقاب در اين نقطه مي‌نشيند و او دستور مي‌دهد كه در اين منطقه قلعه‌اي بسازند. به زبان مازني آله آموت يعني جايي كه عقاب نشان داد.
تنها راه ورود به قلعه در انتهاي ضلع شمال شرقي چند متر پايين‌تر از برج شرقي دژ واقع شده كه كوه هودكان با فاصله‌اي نسبتا زياد بر آن مشرف است.
در اين محل تونلي در تخته سنگ حفر شده كه 6 متر طول، 2 متر عرض و 2 متر ارتفاع دارد.
پس از عبور از اين گذرگاه، آثار باقي‌ مانده برج جنوبي قلعه و ديواره جنوب غربي آن كه روي شيب تند تخته سنگ ساخته شده ديده مي‌شود.
در دامنه جنوبي كوه قلعه، خندقي به طول تقريبي 50 متر و عرض 2 متر كنده و آن را از آبي كه داخل قلعه مي‌آمده پر مي‌كرده‌اند تا هيچ راه نفوذي از آن جبهه متصور نباشد.
روي دامنه‌هاي تند ديگر صخره هر جا كه بيم بالا رفتن مهاجمان مي‌رفته، خندق‌هايي كنده و ديوار بالايي آنها را مورب ساخته‌اند تا امكان عبور مهاجمان گرفته شود.
هم‌چنين در هر نقطه‌اي كه شياري وجود داشته با ساختن ديواره‌هاي سنگي يا آجري راه ورود را مسدود ساخته‌اند. با عبور از پاي ديوار شرقي قلعه كه حدود 10 متر و به ارتفاع 5 متر است به بخش اصلي دژ مي‌رسيم كه تختگاه حسن صباح خداوند الموت در طول اقامت سي و پنج ساله وي در آنجا بوده است و در بالاي آن بقاياي چند اتاق كه سقفشان فرو ريخته به چشم مي‌خورد.
زمانی که حسن صباح به انجا رسید، یک علوی به نام مهدی از جانب سلطان سلجوقی بر آن حکمرانی داشت. حسن صباح روز چهارشنبه سپتامبر0 109 میلادی برابر با رجب سال 483 هجری قمری قلعه را فتح کرد و به مدت سی و پنج سال هرگز از آن به زیر نیامد و حتی از خانه اش بیرون نیامد، مگر دو بار که به پشت بام آن جا رفت و از همین جا بود که تمام دستورات خود را به اسماعیلیان سراسر ایران می داد و باعث شده بود که سلاطین و حکام منطقه در وحشتی عمیق فرو روند.
اینجا جایی است که در ماه 1124 (ربیع الاخر 518) حسن صباح پس از مدتی بستری شدن به علت بیماری فوت کرد و بدین طریق زندگی شگرف و بزرگ او پایان یافت.
اين قلعه پس از تسليم ركن‌الدين خورشاه به دستور هلاكو به آتش كشيده شد و ويران شد و از آن پس به عنوان تبعيدگاه و زندان مورد استفاده قرار گرفت.
يكي از شگفتي‌هاي قلعه حسن الموت، سيستم پيچيده آبرساني با تنبوشه‌هايي به قطر 10 سانتي‌متر است كه از چشمه كلدر آب را به دژ رسانده و در حوض‌هاي سنگي ذخيره مي‌كرده‌اند. در جنوب غربي اين قسمت از قلعه در ميان شيب بسيار تندي كه بر پرتگاه‌هاي عميق مي‌رسد، حوض را در دل سنگي به ابعاد تقريبي 5×8 متر كنده‌اند كه هيچ گاه از آب خالي نشده است.


نگاهی به نهضت خداوند الموت

نهضت حسن صباح فقط یک نهضت مذهبی نبوده و آن مرد ، می خواسته ایران را از تحت سلطه خلفای عباسی یا کسانی که از سلاطین و امرای محلی ایران بودند اما از خلفای عباسی فرمانبرداری میکردند برهاند ،امروز ما در جایی قدم میگذاریم که روزگاری حسن صباح و یارانش در آن زندگی ، کشت و کار و بیماران را درمان و برای آزادی مردم مبارزه میکردند و هر گوشه و کنار قلعه گویای خاطراتی از آن دوران است .
 از زمان حسن صباح بیش از هشتصد سال میگذرد و عوامل جوی و ارضی وضع طبیعی منطقه الموت و مناطق دیگر را که در مجاورت آن قرار گرفته تغییر داده .
ما امروز میتوانیم خط سیر قشونی را که از ری بسوی الموت رفت تا این که حسن صباح و یارانش را از بین ببرند تعیین کنیم . پس از 8 قرن دست روزگار هنوز نتوانسته ارگ یا قلعه مستحکم الموت را که مشرف بر شهر بود بکلی ویران نماید و آثار باقیمانده نشان میدهد که آن  قلعه از قلاع معتبر شرق بشمار میرفته است.
 روزگاری خواجه نظام الملک با قشون سلجوقی بفرماندهی ارسلان از ری حرکت کرد ، ارسلان شاهزاده سلجوقی مردی بود سی ساله و بسیار متکبر و بی رحم ، به همین دلیل خواجه نظام الملک او را برای فرماندهی سپاه سی هزار نفری جهت حمله به قلعه انتخاب کرد که پنج هزار نفر سواره و بقیه پیاده بودند حسن صباح پیش بینی میکرد روزی مجبور به جنگ با قشون سلجوقی خواهد شد ، به همین دلیل جنگجویان او در آماده باش بودند در این جنگ فرمانده ارسلان کشته و تعداد زیادی اسیر کشته و زخمی شدند سپاهیان سلجوقی عقب نشینی و وزیر بزرگ ملکشاه سلجوقی متوجه شدند که آنها نیرومندتر از آن هستند که وی تصور میکرد .
الموت در دنیای قدیم یکی از مراکز بزرگ داروسازی بود و مواد خام داروها را تا آنجا که ممکن بود از محل بدست می آوردند داروهای گرانبها که در ابریقهای زجاجی و سفالی بود و به شهرهای ایران حمل میشد از جمله داروهای شیمیایی و الکل .
و بعضی دیگر مثل جوهربید که انواع آن را امروز به اسم سالیسیلات می خوانند از گیاهان استخراج مینمودند و امروز داروی مسکن و ضد عفونی معروف به آسپرین را از جوهر بید میسازند و می دانیم نام شیمیایی آسپرین (اسید سالیسیلیک) است ، ضمن اینکه یاران حسن صباح در الموت بیمارستانی داشته و مردم را مجانا تحت مداوا قرار میدادند .
حسن صباح و پیروان او که در الموت زندگی میکردند همه دارای بنیه ای قوی و مزاجی سالم بودند و شایعه حشیش کشیدن آنها ناشی از این شده که مورخین نادان حشاشین را که در زبان فارسی آن دوره به معنای داروسازان و داروفروشان بود تدخین کنندگان حشیش تصور میکردند و عموما این برچسب ها مانند ملحدین و دین برگشتگان و منحرفین و غیره دروغ پردازیهای حکومت وقت بود که توسط خواجه نظام الملک وزیر وقت علیه حسن صباح و یارانش در آن دوران شایع پراکنی میشد .
حسن صباح در جواب کتابی که علیه او نوشته بودند که سراسر آن کتاب دروغ پردازی و تهمت و ناسزا و عوام فریبی علیه حسن صباح بود که نسخه هایی از آن را برای تمام شهرهای ایران نیز فرستاده بودند مسافری از بغداد برایش آورده بود در جواب حسن صباح فرمود نویسنده این کتاب خلیفه بغداد است و از او نباید انتظار داشت که به هدف نهایی ما پی ببرد زیرا حب دنیا و شهوترانی طوری او را مجذوب کرده که غیر از تسکین حرص و شهوت خود کار و آرزویی ندارد لیکن ما از دیگران که دارای شعور هستند و خود را از افاضل میدانند گله داریم که چرا نمیخواهند بفهمند ما چه میگوئیم.

حسن صباح میخواست از اقوام متعدد ایرانی که همه تحت سلطه عرب میزیستند یا از لحاظ فکری تحت نفوذ عرب بودند یک ملت واحد بوجود بیاورد که دارای اصالت ایرانی باشد وی نمونه کامل یک آریایی نژاد سیاه چشم محسوب میشد او برای حصول به این منظور متوسل به مذهب شد چون میاندیشید که نمیتواند از راه دیگر به مقصود برسد .
+ نوشته شده در  88/06/09ساعت 16:29  توسط کیوان افشین جو  |